همیشه ممکن است بدتر از این شود...

خرید بک لینک

این نوشته ایست که ساعد آقاسی دبیر ادبیات کنکور در تهران امروز برای من کامنت کرده است :

یادم می آید که در یک شب بارانی که فردایش جمع بندی بود من وبیژن احمدی را دعوت کردند به دفتر بابک موسویان در موسسه رهروان در خیابان شریعتی تهران سر میردادماد. مجید حامد اصرار داشت به کلاس های مدرسه هدف دار نرویم و کلی حرف های دیگر وقتی بیرون آمدیم به بیژن گفتم من خیانت نمی کنم و فقط به خاطر مدرسه تصمیم گرفتیم به کلاس ها بیاییم و آمدیم ولی مجید حامد و محمود هاشم پور نیامدند.

********

پینوشت از من : بابک اسماعیلی

یازده سال از موضوع مورد اشاره ساعد آقاسی - می گذرد و او تازه به حرف آمده است. دلیل این به حرف امدن را باید از او سوال کرد. من الان و بعداز یازده سال واقعا علت رویدادها و اسامی افراد برایم اهمیت ندارد.

مطالبات من این هاست که در این پایین می نویسم بقیه ی موارد را جنایتکارانی چون مجید حامد - وحید تمنا- روزبه صادقی پور - کاوه صادقی پور - و سایر امنیتی های مامور به حضور در آموزش مدرسه ای در تهران و دیگرانی که اسمشان در این نوشته نیامده است بین خودشان لازم است حل کنند. برخلاف من که بعد از ورودم به هر مدرسه ای تماس های تهدید برقرار می شد و گفته می شد اگر ادامه بدهی فلان و فلان می کنیم این حضرات تریبون دارند. شبکه آموزش سیما پاتوق اینهاست. نیمی از اینها وابسته به اصلاح طلبان اند و سرشان را که بگیری به اتاق سیاست گذاری روزنامه شرق می رسی و نیمی دیگر هم وابسته به سپاه اند. سهم ملی مذهبی ها در ارتکاب جنایت بر علیه من و خانواده ام البته پررنگ تر از بقیه است. با این همه تریبون و پول و قدرت سیاسی دلیل این که بعد از یازده سال سکوت در صفحات من در اینترنت پیام میگذارند چیزی نیست جز به تمایل به ساختن یک دروغ سازمان یافته دیگر.

اگر بخواهیم اسم ببریم هم اسم نسرین شیرازی باید برده شود هم دو جین آدم دیگر که این ها به خاطر شندره غاز هر جنایتی می کنند و فرقی هم برایشان نمی کند که کجا و با کی ...

پاداش این حضرات و دیگران دیگر در این یازده سال این بوده است که بعد از تخریب تنها روزنه ی سکولاریسم در آموزش مدرسه ای در ایران امکان فعالیت گسترده تر از قبل پیدا کرده اند.

من تا به حال اسم کسی را نبرده بودم چون این جنایت کاران عمله وزارت اطلاعات هستند. ومرتکب جنایت دولتی و کاملا سازمان یافته شده اند. قرار گذاشته بودند یکی از شاگردان مدرسه را در مدرسه بکشند که من فهمیدم و جلوگیری کردم. وقتی جنایت مرتکب شده دولتی است فرقی نمی کند که چه کسی عمله و مجری آن بوده است. حذف افراد و نهادهای سکولار و دگر اندیش یک پروژه ی حکومتی در جمهوری اسلامی بود که هم شامل من شد و هم قبل از من شامل مدیر انتشارات اندیشه سازان.

مواردی که اینها امنیتی های آموزشی مرتکب شده اند بارها بدتر از کاری است که سعید امامی ها انجام داده اند. اینها با سو استفاده از کودکان مدرسه ای جنایت انجام داده اند. آنها که همچنان سکوت کرده اند و شاهد همه ی این جنایات بودند نیز عملا همدست اینها به حساب می آیند.

کانون فرهنگی آموزش (قلم چی ) و شبکه آموزش سیما پاتوق این جنایت کاران شده است که طبیعتا برای از بین بردن ریشه های فسادی که اینها تنه و ساقه و برگ اش هستند باید قانون اساسی به نفع یک سکولار دموکراسی تغییر کند. چرا که تا زمانی سپاه و سیستم ملایی و اصلاح طلبان هرکدام به شکلی از این کانون فساد در آموزش کشور حمایت می کنند ریشه کن کردن فساد امکان پذیر نیست. این افراد اطلاعات مورد نیاز وزارت اطلاعات را فراهم می کنند پروژه های سفارشی از نهادهای امنیتی و اطلاعاتی قبول می کنند و کمترین مسولیتشان این است که به طور سازمان یافته از هر تلاشی برای بهبود کیفیت آموزش جلوگیری می کنند. اینها مواظب اند که سیستم اموزش مدرسه ای در ایران آغشته به سکولاریسم نشود. از قضا در این وظیفه موفق هم عمل کرده اند تا جایی که برای ایجاد فشار به من فرزند دو ساله من را برای دو سال و نیم گروگان گرفته بودند. همین الان هم کنترل همسر سابق من دست اینهاست. از طریق یکی از اعضای خانواده ی همسر سابقم او را کنترل می کنند.

تعدادی از این عمله های اطلاعاتی را لازم است به تیمارستان برد. صدها شخصیت دارند. برای هر کس و هر گروهی یک شخصیت متفاوت از خود نشان می دهند. تنها چیزی که در محدوده ی آنها پیدا نمی شود هم حرف راست است.

مطالباتی که من دارم و بارها در موردش حرف زده ام و نوشته ام ر زیر فهرست شده است. به نظرم پیشنهاد من برای حل شدن مشکلات و برقراری عدالت به روش زیر بسیار سخاوتمندانه است. دوستان سابق خوب می دانند که من به دنبال عدالت هستم و تا محقق نشود به راهی که درش هستم ادامه می دهم.

در عین حال همه می دانند که در هر جای دنیا اگر مشکلی برای من یا فرزندم رخ دهد علت آن بر می گردد به اتاق های مافیایی آموزش در ایران که در ساختمان های کانون فرهنگی آموزش (قلم چی ) قرار دارد یا در همان دفتری که در نوشته ی ساعد آقاسی در بالا عنوان شده است.

یک : یک نفر برود نزد همسر سابق من به او چیزی را بگوید که من یازده سال است نتوانسته ام به او بگویم. به اوبگویید که ما همکاران سابق مدرسه هدف دار و مشاوران آموزش و معلمان معروف کشور به خواهر و شوهر خواهر تو پول دادیم تا صدمه زدن به خانواده شما برایمان راحت تر باشد.

دو : خسارت یازده سال ممنوعیت من از حضور در آموزش در ایران

سه : خسارت بیش از سه سالی که فرزندم را نمی دیدم و نمی دانستم کجاست.

چهار : خسارت این که فرزندم دیگر نمی تواند مادرش را ببیند.

پنج : خسارت دروغ هایی که بر علیه من ساخته شد و در فضای عمومی جامعه بیان شد.

شش : خسارت رعشه هایی که در زندان به آن دچار می شدم.

هفت : توضیح کافی در این مورد که علاقه ی اصلاح طلبان ایران به ساخت مدلی برای فروپاشی یک جامعه دقیقا به کجا بر می گردد و چه کسانی و چه نهادهایی در پشت اتفاقاتی که در مدارس هدف دار بود قرار داشتند.

هشت : خسارت یازده سال آوارگی من

نه : خسارت دور بودن از پدر بیمارم و رنج هایی که این سالها او دیده است

ده : خسارت دو مدرسه و یک انتشارات که شبانه روزبرای ساختن اش زحمت کشیده بودم.

یازده : خسارت توقیف شدن کتاب شاگرد کشی و ممانعت از انتشار آن در هفت سال گذشته

دوازده : رفع مسدودیت از وبلاگ اصلی من به نشانی www.farayand.blogfa.com

سیزده : خسارت اعتمادی که بین افراد زیادی فرو ریخته است.

من اسامی همه را می دانم همه ی روابط را می دانم و همه داستان را بهتر از هر کس دیگر می دانم که چه بوده است. با این حال ترجیح می دهم مطالبات خودم را از طریق دادگاه های بین المللی پیگری کنم. به نظرم اگر دوستان سابق می خواهند اوضاع برایشان بدتر از اینی که الان هست نشود بهتر است بدون اراجیف بافی برای محاسبه غرامت ها پیش قدم شوند. فرمولی پیدا کنند برای محاسبه غرامت به پدری که سه سال حتی نمی دانسته است فرزندش کجاست.

یازده سال است که در تهران در آموزش و پرورش در سپاه و بسیج و در بین اصلاح طلبان ایران در مورد من اراجیف گفته می شود - کمترین جمله این است که او سکولار است و به همین دلیل فرد خطرناکی است- و من مایل به شرکت در گفتگوهای خاله زنگی نیستم. به نظرم این داستان بهتر است خاتمه پیدا کند. من واقعا اعتقاد دارم عده ای اشتباهی در مورد من و خانواده ام و فرزندم مرتکب شده اند که می توانند جبران کنند.

دوستان محاسبه کنند و پرداخت تا عدالت برقرار شود. زیرا من یازده است که منتظر روزی هستم که عدالت اجرا شود.

شاید در این حالت اگر دروغ ودغلی دیگر اضافه نکنند من از خیر مطالباتم در دادگاه های بین المللی صرفنظر کردم.

به نظرم لازم است به یاد داشته باشند که همیشه ممکن است بدتر از این شود.


برچسبها: مدرسه هدف دار همیشه ممکن است بدتر از این شود......

ما را در سایت همیشه ممکن است بدتر از این شود... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 8:26

صفحه بندی